چشم انداز چگونگی مقابله با منازعه : آیا جامعه‌ی بین المللی ابزارهای مناسب را دارد؟ (بخش دوم)

دسته: آسیا , آفریقا , آمریکا , اروپا , اسلاید , اعلامیه ها , اقیانوسیه , پربیننده ترین مطالب , تحلیل‌ها و دیدگاه‌ها , رصد اندیشکده ها , گزارشات راهبردی
بدون دیدگاه
دوشنبه - ۲۳ بهمن ۱۳۹۶

 

چگونگی جلوگیری و مقابله با منازعه در یک چشم‌انداز ژئوپلیتیکی متغیر: آیا جامعه‌ی بین المللی ابزارهای مناسب را برای این کار دارد؟ (بخش دوم)

نام نویسنده: ژان ماری گوئنو

 

 

دوران پسا جنگ دوم جهانی پایان یافته است

در واقع، نه تنها زمان پس از جنگ سرد، بلکه دوران پس از جنگ دوم جهانی نیز تمام شده است.  برای حمایت از این استدلال، سه نکته را ارائه‌ می‌کنم.

اولاً، نوع جدیدی از منازعات وجود دارد که متناسب با چارچوب منشور سازمان ملل در سال ۱۹۴۵ نیست. در این راستا، نقطه‌ی عطفی در طی حکومت کلینتون اتفاق افتاد و آن زمانی بود که ایالات متحده در سال ۱۹۹۸ حملات تلافی‌جویانه‌ای را علیه پایگاه های تروریستی در سودان و افغانستان و در پاسخ به بمب‌گذاری‌های تروریستی سفارت‌خانه‌های آمریکا در کنیا و تانزانیا، انجام داد. این اقدامات توسط حملات ۱۱ سپتامبر که منجر به جنگ در افغانستان در سال ۲۰۰۱ و تحت حکومت بوش پسر  شد، دنبال گردید. منشور سازمان ملل متحد به معنای محدودکردن استفاده‌ی یکجانبه از نیروهای نظامی در امور بین‌الملل است، مگر در موارد دفاع از خود. در این ارتباط باید گفت که حق دفاع از خود معمولاً زمانی است که قلمرو دولتی توسط یک نیروی خارجی مورد حمله قرار می‌گیرد، در این صورت است که یک دولت حق دفاع از خود را دارد.

آیا هنگامی‌که یک کشور مورد حمله‌ی تروریستی افرادی از یک کشور دیگر که دولت آن کنترل کاملی بر خاک خود ندارد قرار می گیرد، حق قانونی دارد که به چنین سرزمینی برای پاسخگویی به آن حمله‌ی تروریستی، حمله کند،  همانطور که ایالات متحده در سال ۲۰۰۱ در افغانستان انجام داده است؟ این رویداد یک پیشرفت در مفهوم «دفاع از خود» بود. در واقع، اقدام آمریکا توازن منشور ملل متحد را تغییر داد: به طور سنتی، چنین حمله‌ای نیاز به تصمیم شورای امنیت سازمان ملل متحد دارد، اما ایالات متحد به طور ناگهانی تصمیم یکجانبه‌ای را در خصوص استفاده از نیروی نظامی تحت پوشش مفهوم دفاع از خود اتخاذ کرد.

فضای سایبری یکی دیگر از حوزه‌های منازعه است که در سال ۱۹۴۵ پیش‌‌‌‌بینی نشده بود. اقدام جنگی در سایبر چیست؟ آیا این شامل یک حمله‌ی سایبری است که صنعت یک کشور را ویران می‌کند و آشفتگی‌های گسترده‌ای را در اقتصاد کشور ایجاد می‌کند؟ آیا می‌توان یک حمله‌ی سایبری را به عنوان یک عمل جنگی بدون از دست‌دادن زندگی واقعی در نظر گرفت؟ این سوالات، دوباره مرزهای خاکستری را فراتر از محدوده‌ی منشور سازمان ملل متحد را نشان می‌دهد. نتیجه‌ی این قضیه، خط تار در حال رشد بین جنگ و صلح است؛ و باید گفت که افزایش بی‌رویه‌ی استفاده از نیروها پیامدهای بالقوه جدی سیاسی دارد.

دوم اینکه، یکی دیگر از نشانه‌های پایان عصر پسا جنگ جهانی دوم، عدم وجود مقابله‌ی ایدئولوژیک در جهان معاصر می‌باشد. به عبارت دیگر، ادغام جستجو برای خوشبختی و دستیابی به ثروت مورد توجه می‌باشد. جالب است بگوییم که امروز ما شاهد تنش‌های در حال ظهور بین قدرت پول و قدرت سیاست هستیم که توسط مبارزات علیه فساد اداری در کشورهای اروپایی، همچنین شاهزاده سعودی (محمد بن سلمان) در عربستان سعودی و همچنین تأثیر عظیم پول در انتخابات ایالات متحده آمریکا به خوبی نشان داده شده است.

توسعه‌ی سیاست شخصیتی و تأکید بر شخصیت‌ها – به جای برنامه‌های سیاسی- منجر به ایجاد یک صحنه‌ی سیاست داخلی با یک سیالیت بیشتر  و غیر قابل پیش‌بینی می‌شود که بیشتر در معرض نفوذ خارجی قرار دارد. این قضیه می‌تواند به توضیح نفوذ روسیه در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا در سال ۲۰۱۶ کمک کند. جالب توجه است که بدانیم چنین نفوذی در زمانی که هیچ شکاف ایدئولوژیک اساسی وجود ندارد بسیار آسان‌تر است. در این راستا، ما سخت می توانستیم تصور کنیم که در دوران جنگ سرد، اتحاد جماهیر شوروی بتواند به شدت بر سیاست داخلی دموکراتیک ایالات متحده تأثیر بگذارد. همچنین، نبود تقسیمات ایدئولوژیک می‌تواند کشورها را برای تغییر اتحادها بر سر مسائل مختلف، آسان‌تر مجاب کند.  به این معنا، ما می‌توانیم بگوییم که دنیای امروز بجای اینکه شبیه قرن بیستمِ ایدوئولوژیک باشد، بیشتر شبیه قرن نوزدهم است.

سوم اینکه، منابع مشروعیت دولت در حال تغییر است و اختلاف در حال رشدی در زمینه‌ی آنچه که از یک دولت انتظار می‌رود وجود دارد. مشروعیت یک دولت به مدت طولانی ترکیبی از مشروعیت تاریخی و مشروعیت بر اساس ارائه‌ی خدمات بود. اما امروزه ما شاهد افول مشروعیت تاریخی دولت‌ها هستیم. حتی امروزه، مفهوم جوامع تعریف‌شده بر مبنای جغرافیایی نیز تحت فشار است. در این راستا، واکنش به حس از دست‌دادن هویت و ناسیونالیسم نیز افزایش یافته است. با این احتساب، می‌توانیم بگوییم که ما شاهد یک جهان قرن نوزدهمی در قرن بیست و یکم هستیم؛ به این معنا که امروزه ناسیونالیسم را یک شیوه‌ای برای واکنش تدافعی در قِبال جوامع محاصره‌شده توسط گرایش‌های فراملی می‌دانند.

این نکته، اهمیت استراتژیک را برای درک تروریسمِ امروز می‌رساند. در واقع، تروریسمِ امروز نشانه‌ی شکنندگی دولت‌ها و یا به‌طور خاص، بحران هویت دولت‌ها است. تروریسم پدیده‌ی جدیدی نیست، اما آنچه جدید است تأثیر آن است. دستور کار جهانی‌شدن و همچنین افزایش ارتباطات فیزیکی و اطلاعاتی، تأثیرات حملات تروریستی را به طور قابل توجهی تقویت کرده است. باید گفت که تروریسم، بیشتر محصول درگیری است تا این که علت درگیری‌ها باشد. دین نیز در حال تبدیل‌شدن به یک جایگزینی برای هویت سیاسی است. بنابراین می‌توان گفت که تروریسم نشانه‌ای از هویت سیاسی است که تضعیف یا نابود می‌شود، اما یک تهدید استراتژیک نیست.

پیامدهای پیشگیری و حل و فصل منازعه

بنابراین، چگونه می‌توانیم ابزارهایمان را برای پیشگیری و حل و فصل منازعات در این دنیای متغیر تنظیم کنیم؟ اول اینکه باید بر پیشگیری از جنگ تمرکز کنیم. ما شاهدیم که حل و فصل و پایان‌دادن به درگیری‌هایی که شروع شده‌اند چقدر سخت و دشوار است. لذا حفظ‌ جوامع در کنار هم قبل از آنکه بوسیله‌ی منازعات تحت تأثیر قرار بگیرند باید در اولویت باشد.

دوم اینکه، ما نیازمند این هستم که جاه‌طلبی‌های خودمان را دوباره بسنجیم. خوش‌بینی بیش از حدِ به اشتراک‌گذاشته‌شده پس از جنگ سرد پایان یافته است، و به نظر می‌رسد که رویکرد ارائه‌شده برای شکل‌بندی دوباره‌ی جوامع غیر واقعی است. هر جامعه‌ای نیازمند مقابله با مشکلات خاص خود می‌باشد، اما امروز ما خیلی بیشتر از گذشته با یکدیگر در ارتباط هستیم. این یک چالش سیاسی کلیدی در عصر ما می‌باشد تا به یک توازن مناسب  بین شناخت آینده‌ی متعلق به هر جامعه‌ی انسانی برای مردم آن جامعه و در عین حال فراهم‌آوردن کمک کافی به جامعه‌ی بین المللی برسیم.

سوم اینکه، عملیات حفظ صلح نیاز به تکامل دارد. در این راستا باید گفت که حفظ صلح عمدتاً به عنوان یک تمرین نظامی مطرح می‌باشد، به طوری‌که بر اساس آن صلح‌بانان بتوانند شرایط سیاسی محلی را تغییر دهند. در واقع، صلح بانان تنها وسیله‌ای برای پایان دادن به منازعات هستند، اما نمی‌توانند راه حل را توسط خودشان ایجاد یا تحمیل کنند. مداخله‌ی نیرومند ایالات متحده در عراق، که بزرگ‌ترین عملیات نسبت به هر عملیات حفظ صلحِ معمول بود، در کمک‌کردن به عراق برای یافتن یک توازن به شکست منجر شد. در این راستا این سوال پیش می‌آید که اگر یک مداخله نظامی عظیم نمی تواند وضعیت سیاسی محلی را بهبود بخشد، صلح‌بانان با ابزارهای محدود خود چگونه می‌توانند این کار را انجام بدهند؟ بنابراین استراتژی سیاسی باید در قلب هر عملیات حفظ صلح باشد. تلاش سازمان ملل برای آوردن بخش امور سیاسی و بخش صلح‌بانی برای همکاری نزدیک‌تر، بسیار حساس است. با این وجود باید گفت که اگر توافقی در مورد آینده‌ی حفظ صلح در شورای امنیت سازمان ملل صورت نپذیرد این مشکل حل نخواهد شد، چرا که این قضیه، اتخاذ استراتژی‌های منسجم سیاسی را برای عملیات حفظ صلح، دشوار می‌سازد.

چهارم اینکه، حفظ صلح برای استفاده‌ی کامل‌بردن از معماری امنیت بین المللی است. در این ارتباط، باید گفت که معماری امنیت بین المللی فعلی ساختاری شسته، رفته و متحدی ندارد، بلکه از منطقه‌ای به منطقه‌ی دیگر متفاوت است. برای نمونه، در آسیا هیچ چارچوب امنیتی منطقه‌ای وجود ندارد و سازمان های موجود مانند آسه‌آن مسئولیت‌های محدودی در مواجه با مسائل امنیتی دارند. اتحادیه‌ی اروپا و ناتو در همکاری امنیتی منطقه‌ای پیشترفت و منابع بیشتری دارند. در آفریقا نیز اتحادیه‌ی آفریقا و سازمان های زیرمنطقه‌ایی با سطوح متفاوتی از قدرت و اثربخشی در ارتقای امنیت وجود دارد. برای سازمان ملل متحد، برقراری رابطه‌ی بهتر با سازمان‌های منطقه‌ای در آینده بسیار مهم است. تجربه‌ی نویسنده در آفریقا نشان می‌دهد که بازیگران خارجی و فرامنطقه‌ای علاقه‌مند به دخالت در مناطق مختلف این قاره هستند تا از تفوق قدرت های بزگ منطقه‌ای جلوگیری کنند.

آخرین مورد اینکه ما باید تمرکز بیشتری بر روی سیاست داشته باشیم. باید گفت که یک بحث طولانی در مورد پرداختن به علل ریشه‌ای وجود دارد. ارتقای توسعه به منظور بهبود زندگی مردم ضروری است. با تمرکز بر روی سیاست، ما باید در مورد چگونگی استفاده از تمامی مولفه‌های مختلف مزیت جامعه از تغییرات و رشد اقتصادی فکر کنیم. در این راستا باید گفت که دیدگاه صرفاً تکنوکراتیک در مورد حل و فصل منازعات چندان به کار نمی‌آید. به عنوان مثال، در سودان جنوبی که هنوز هم تقسیمات سیاسی وجود دارد، منحصراً تمرکزکردن بر توسعه‌ی زیرساخت، به مثابه‌ی ساختن یک پروژه بر روی شن‌زار بدون هیچ پایه‌ای است. بنابراین مهم است که ما نباید در راستای تلاش‌ برای توسعه، ابعاد سیاسی منازعات محلی را نادیده بگیریم.

 

http://en.iiss.pku.edu.cn/research/bulletin/2968.html

 

عنوان اندیشکده: موسسه ی مطالعات بین المللی و راهبردی دانشگاه پکن

نوع گزارش: مقاله

ترجمه و خلاصه توسط گروه آسیا و اقیانوسیه  موسسه

مسئولیت کامل مطالب ارایه شده در بخش رصد اندیشکده های خارجی به عهده نویسنده یا نویسندگان آنها است و هدف موسسه صرفا آشنایی با نوع نگاه و رویکرد آنها است.

 

 

 


نوشته شده توسط:دکتر قاسمی - 474 مطلب
پرینت اشتراک گذاری در فیسبوک اشتراک گذاری در توییتر اشتراک گذاری در گوگل پلاس
بازدید: 309
برچسب ها:
دیدگاه ها